أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

60

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

غضروفى بود مخالف جمله باشد بحسب وضعى كه ديگرى را بود كه در جانب ديگراند پس چون هيئت ليف جمله مخالف ديگرى باشد و اين مخالفت به چهار گونه باشد بعضى از انها مستبطن بود و بعضى از آنها محلل و بعضى در جانب ضلع غضروفى و بعضى در جانبى ديگر كه قوىتراند پس سزاوار آن بود كه در هر ضلعى چهار عضله را اعتبار كنند بعد و پس اختلاف در حركات افعال آنچه موضوع باشد بجانب فوق آن را عضله باسط يافته‌اند و آنچه موضوع بود در جانب تحت آن را قابض يافته‌اند از هر جانب چهار عضله در هر ضلعى و چون اضلاع از هر جانب دوازده بود و در هر ضلعى چهار عضله اعتبار شده بيست و چهار مىشود بنود و شش و چون از دو طرف ضلع آخرين هيچ عضله نبود هشت عضله كم مىشود چهار از جانب راست و چهار از جانب چپ آنچه باقى مىماند از ان جمله هشتاد و هشت عضله باشد در ميان هر ضلعى چهار عضله و گاه باشد كه اعانت كنند عضلات صدر را دو عضله كه مىآيند از جانب ترقوه بجانب راس الكتف و متصل مىشوند بهر كدام از آن دو عضله ضلعى از اضلاع كه آن ضلع اول بود از جانب اعلى از اضلاع صدر يكى از جانب راست و ديگر از جانب چپ و آن ضلع را اشاله مىكنند بجانب فوق اعانت يابند در انبساط صدر بسبب اتساع محل و آنچه مخصوص بود بتحريك كتف هفت زوج بود دو از ان ازواج از جانب موخر سر مىآيند و متصل مىشوند يكى از ان باعلاى كتف بجانب ترقوه و كتف را از جاى خود برميدارند با ميل آن ناصيه و ديگرى متصل بود باصل كتف را برميدارد به حركت سر و زوجى ديگر مىآيد از فقره اولى متصل باعلاى كتف و آن را نزديك مىسازد برقبه و زوج چهارم ان شاء مىكند از استخوان لامى و متصل مىشود باعلاى كتف و آن را برميدارد و دو زوج ديگر ابتدا مىكنند از سناسن كه در فقار رقبه نزديك بفقار رقبه و حركت مىدهند كتف را بجانب خلف و بجانب اسفل و زوج هفتمى ابتدا مىكند از قطن و آن را بجانب اسفل مىكند مائل بقدام با آنكه بجانب اسفل مىرود - فصل هفدهم در تشريح عضلات عضد بدانكه عضلات عضد متحرك مفصل كتف‌اند و بعضى از ايشان سه عضله باشند كه از جانب صدر مىآيند و عضد را بجانب اسفل مىكشند و اين عضلات عضله باشد كه منشأ آن از زير پستان و متصل مىشود بمقدم عضد انجا كه ذى فقره بود يعنى او نزديك مىسازد عضد را بصدر با اشتراكى كه تابع كتف بود و عضله كه منشأ آن اعلاى قص صدر بود و مطابق مىسازد انسى راس العضد از استخوان دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم از استخوانهاى فقره سينه باندك استرفاعى و عضلهء ديگر بود كه آن را عضله مضاعفه مىگويند عظيم باشد كه منشأ آن تمام استخوانهاى قص سينه بود و متصل شود بمقدم عضد از جانب اسفل و چون حركت كند بليف خود بجزء فوقانى از ان بازو را برداشته رو به سينه برد و اگر بجزء خافضه حركت كند بازو را رو به سينه برد از جانب تحت و اگر بهر دو جزء حركت كند بازو را مساوى ببرد بجانب سينه و ديگر دو عضله باشد كه از جانب تهيگاه مىآيد و متصل مىشود بطريقى كه ادخل بود از عضله عظيم كه ساعد شده است از عظيم قص صدر يكى از ان دو عضله عظيمه كه مىآيد از نزد خاصره و از جانب ضلع خلف و بازو را بجانب ضلع و خلف مىبرد باستقامت و عضلهء دوم از ان دقيق‌تر بود و آن از جانب جلد خاصره مىآيد نه از استخوان آن و ميل اين عضله بوسط بيشتر بود و آن عظم متصل مىشود بوتر ساعد از جانب پستان و آن را وترى باشد مضاعف و غاير بود و فعل اين عضله دقيقه همان فعل عضله عظيمه بود بر سبيل معاونت او را الا آنكه ميل اين عضله اندكى بجانب خلف باشد و پنج عضله از آنها منشأ آن از استخوان اعلاى كتف است و اين عضله مشغول بود ميان غير الكتف و ضلع عالى كتف از راس العضد از جانب وحشى باندك ميلى بجانب انس و اين عضله دور مىسازد عضد را از سينه با ميل اندكى و دو عضله ديگر ازين عضلات خمس منشأ آن ضلع اعلى بود از كتف يكى از ان دو عضله عظيمه باشد و ارسال ليف خود مىكند باجزاى سفليه از حاجز و ضلع اسفل و متصل مىشود براس العضد از جانب وحشى و متعلق مىشود بعضد از سينه و دور مىسازد عضد را از صدر با ميل بجانب وحشى و عضله دوم ازين زوج متصل مىشود به همين عضله اولى چنان كه گويا جزء او بود مىكند و فعل اين همان فعل اولى باشد الا آنكه اين عضله متعلق نمىسازد عضد را از صدر مگر كه تعلق دهد باعلاى كتف تعلقى بسيار و اتصال اين عضله بوارب بود بجانب عضد و ميل آن بجانب وحشى و الرابعة يعنى عضله چهارم عضله باشد كه مشغول مىباشد بموضع مقعر از استخوان كتف و متصل مىشود وتر او باجزاى داخل از